تبليغاتX
New Pensée (نگرش نو)

در احوال و روزگار ما امروز سالروز ولادت ماست، اگر از منظر زيستن به اين قضيه بنگريم خدا را شكر خوب است ولي وا قعا سخت و مشقت بار حالا چرا ! در خانداني هستيم پدر خاندان در زندگي و كار، موفق و صاحب سبك، دهه دوم زندگي حالا خوشبختانه يا متاسفانه  بايد برگزيد يا خوب يا بد... جاي پاي پدر گذشتن بسيار سخت حال آنكه اگر روياهايت فراتر از آن را طلب مي كند.مسرورم در ايامي زندگي مي كنم با اراده ، تفكر و همت براحتي مي توان پيشرفت كرد شرط اول انسان بودن است بس شايد همين چند سال عمر مان بتوانيم انسان باشيم كافي است. بس است از يوناني نگري...از واقعيت بگوييم به قول يكي از دوستان انشا... در گنگره معماران جهان صدمين سالگرد تولدت گرامي بدارند گفتم چرا كه نه مصاحبت با شما چشمه هاي معرفت و دانش اين امر انشا... محقق خواهدشد،ديگري گفت انشا... طاق مجرديت با ضرب آهنگ چشمه بانويي زيبا ادغام گردد گقتم خدا كند طاق چشمه ما از انوار صفويان باشد به اين راحتي ها خم نشود(خوشمان آمد)... ديگري گفت شما كه در اين مجالس لهو و لعب حضور به هم نمي رسانيد پس اجازه دهيد ما به پاسداشت سالگرد ولادت شما آهنگي زنيم و رقص و آوازي خوانيم! خجل شدم و گفتم تو از آن معاشي وقجري با اسم ما عياشي مكن راحت باش زندگي از آن توست...ديگري گفت انشا... چرخ زندگيت با آرزوهايت بچرخد (در عمق تفكر غرق شدم...)گفتم چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد انقلابي در راه است لطفا منتظر بمانيد...(چه ربطي داشت!)و ديگري راحت و بدون  هيچ هيجان و وهمي گفت : تولدت مبارك انشا... 120 ساله شوي ،به دلم چسبيد و گقتم با شما دوست نه آنقدر بازهم انشا...هرسال به از پارسال حال آنكه اگر برند البسه ات ، دارلاموالت وهمراه الولت هم به تو گفتند تولدت مبارك...

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1391ساعت 8:46 توسط ح.عبدالهی |

متاسفانه دانشجويان ليسانس تا زماني كه دوره كارشناسي تموم نكردند مجوز استفاده از اين مركز بزرگ كتابخانه اسناد ملي شيراز  ندارند...

بنابراين به لطف انتقال موقت كتابخانه استانداري به طبقه همكف مجموعه ، خيلي راحت براي ورود به مجموعه در ورودي با گفتن استفاده از كتابخانه استانداري وارد مجموعه مي شويد،حين ورود به سالن سمت راست شما مراجعه به كتابدار استانداري  فرمي را دراختيار شما قرار مي دهد كه بايد توسط آموزش دانشگاه مربوطه اشتغال به تحصيل شما تاييد شود و بعد از آن با كارت كتابخانه استانداري به راحتي در هر زماني وارد مجموعه مي شويد...نكته بعد استفاده از كتابهاي مرجع و مهم خود سازمان اسناد ملي است براي استفاده اينجاست كه بايد يا يك نفرآشنا پيدا كنيد كه عضو كتابخانه باشد و از رمزعبور  كارت او براي جستجو كتاب ها استفاده كنيد يا با استفاده از يك ديپلماسي قوي فردي راضي كنيد و باب آشنايي ادامه ماجرا... نكته مثبت داستان ايراد نگرفتن مسئولين داخل مجموعه نه حراست از استفاده از كارت ديگري است.

اين هم از تجربه شخصي ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین1391ساعت 15:53 توسط ح.عبدالهی

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1391ساعت 11:38 توسط ح.عبدالهی

 بلاخره سوت پايان سال 90 با همه  ملايمت ها نا ملايمت هايش به صدا در خواهد آمد،سال 90 در تقويم خاطره هاي زندگي ام مطمئنن جايگاه وي‍‍‍‍ژه اي خواهد داشت چرا كه در اين سال تجارب ارزشمندي آموختم با افرادي آشنا شدم ك تا حدود زيادي الگو چشم انداز مسير زندگيم دوست دارم مانند اين ها رنگ و معنا بگيرد... ابتدا سال بهترين لحظات خاطراتم را رقم زدم با كساني آشنا شدم كه به من ياد دادند انسانيت يعني خير رساندن به ديگران...زندگي هايي را ديدم،دانستم  عشق و علاقه به چه اندازه مقدس زبياست.سختي ها را در زمان خود با تمام خستگي هايش گذراندم ،فردي وارد زندگي من شد كه تا آخرعمر به او مديونم با تمام وجودم مي ستايمش، دوستاني  خداوند  به من اعطا كرد بزرگترين  نعمت امسال بودند...از باران زندگي ام بگويم كه  هميشه  حس باران، زيباي زندگي ام است در تمام قسمت هاي وجودم....خانواده ام كه زيباترين رنگ هاي زندگي ام را يه من هديه داده اند....براحتي نمي توان از تمام خاطرات 90 گذشت دوست دارم براي خودم محصورش كنم مانند جزيره اي سر سبز در دل دريا...وارد دهه دوم زندگي شدن بسيار دشوارست بايد در همه ي زمينه ها بهترين بود... اميدوارم در سال 91 خاطرات تلخ مان ازوضعيت هاي اجتماعي مان به فراموشي سپرده شود به گشايش هايي دست پيدا كنيم تا به بهترين شكل ممكن يه ديگران خدمت كنيم... از كساني كه در سال 90 از من ناراحتند و به دل دارند عذر خواهي ميكنم و به شدت خواستارم تا عمري هست بيايند بگويند يا  تلافي كنند... آن دنيا دستمان كوتاه ست....

سال نو مبارك..

+ نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 18:6 توسط ح.عبدالهی |

سعيد جان...

با تمام وجود مسرورم 

 از آغاز فصل نو  در بهار زندگيتان....

سراسر زيبايي و خوشبختي به لطافت باران بهاري  نثار زندگيتان باد...

مي دانم در كوچه سار نجواهاي قلبت بهترين نقش و نگار را ترانه كرده اي...

پيوندتان مبارك  ....

+ نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 17:55 توسط ح.عبدالهی |

يادمان باشد هر راي فقط  نشانه وظيفه ديني و شرعي نيست...

يادمان باشد راي امروز خيلي ها حاكي از همه چي آروم و خوب است نيست...

يادمان باشد هر راي يعني آري فرداي بهتري مي خواهيم....

يادمان باشد مردم  خيلي متواضعند كه در اين شرايط بازهم مي بيينند و خم به ابرو نمي آورند... 

يادمان باشد راي من و تو  نمادي از ما بهتران نشود...

يادمان باشد مغرور نشويم از صف هاي طولاني براي يك تكه كاغذ راي...

يادمان باشد امروز فقط ويتريني از سخاوت و مهرياني بود...

يادمان باشد آن جانباز موجي جنگ تصميم تو دليلش نشود بي اختيار از روزگار  گذشته خود پشيمان شود...

يادمان باشد نرخ تورم  كمر خيلي ها را شكسته....

يادمان باشد آنها كه كاغذ راي خود را خط خطي كردند...

يادمان باشد آنهايي كه نيامدند چرا نيامدند....

يادمان باشد آينده هنوز نيامده با تلخي از آن ياد مي شود...


يادمان باشد ....

+ نوشته شده در جمعه 12 اسفند1390ساعت 20:49 توسط ح.عبدالهی

مراسم اسكار بيشتر سال ها دنبال ميكردم ،دنبال اين بودم ببينم صنعت سينما جهان با چرخ اسكار چه ديدگاه دنبال ميكنه و  خب بيشتر ديدگاه را بايد از نگاه جامعه آمريكا و صنعت هاليوود ديد در بعضي مواقع كاملا سياسي و بعضي اوقات خارج از سياست... خلاصه  با بعضي از معيار ها

هميشه يك رويا بود در ذهنم اونم the oscar goes to... ومعرفي يك ايراني بابت يك فيلم ايراني... بامداد امروز پيش بينيم اين بود فيلم از اسرائيل اين اسكار برنده ميشه...

اما

 the oscar goes to A Separation Asghar Farhadi From IRAN

خيلي خوشحال شدم و بعد از همه بيشتر صحبت هاي فرهادي درباره فرهنگ و اصالت ايران و ايراني...


"At this time, many Iranians all over the world are watching us and I imagine them to be very happy," director Farhadi said while accepting the Oscar.

"At a time of tug of war, intimidation and aggressions exchanged between politicians, the name of their county, Iran, is spoken here through her glorious culture, a rich and ancient culture that has been hidden under the heavy dust of politics."

"I proudly offer this award to the people of my country, the people who respect all cultures and civilizations and despise hostility and resentment,"
سلام به مردم خوب سرزمینم (به زبان فارسي)

در این لحظه بسیاری از مردمان کشورم ما را تماشا می کنند و همگی خوشحال هستند؛ نه به خاطراهمیت دادن به ما یا به خاطر فیلم یا سازنده آن، بلکه در این دورانی که ما از جنگ صحبت می‌کنیم و ترس و رعب بین کشورهایمان رد و بدل می‌شود، نام کشورم ایران در این جا با فرهنگ و تمدن بی‌نظیرش برده می شود.
فرهنگ غنی و باستانی کشورم زیر گرد و غبار سنگین سیاست پنهان شده است. من با افتخار این جایزه را به مردم کشورم تقدیم می کنم؛ مردمی که به تمام تمدن ها و فرهنگ ها احترام می‌گذارند و هر گونه خصومت و خشمی را خوار می‌شمارند.
اين افتخار مهم به همه كساني كه فرهنگ و اصالت ايران را قدر مي دانند تبريك مي گم.

+ نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 21:10 توسط ح.عبدالهی

ارِز دِلُم شَوِه با زِبون پدري خُومْ بُگآم افتخار اكنَمْ يَكْ رَگُمْ گراشي ن ، درستن بِشْتَر زندگيم ديرِز گراش

 بُسَمْ... بازم هرجا هِسِسَمْ تا سوال اكْنِنْ مال كوِشْ؟ ادَنَمْ بعضي هاشو نادَنِنْ گراش كوئِنْ بازم

 اسمُش با افتخار اگُ اَمْ مال گراشم....

 بُوري از همكلاسيام چنتا كلمه گراشي از ما شُو ياد گِر‍ِتِنْ!

خَشِشْ؟

الَ چه كرداش؟؟؟؟؟؟؟؟

بوري بوري خاطِرُوتْ مَوِه!

ا‍‍‍‍‍‍ُژْ بِسْ!

وظيفه خومْ ادَنَمْ وَ بِچِه خُومَمَ ياد آتامْ فرهنگ واصالت دِه ش چه بوزِن....رِزِ جهاني گويش و زبان مادري مبارك...


امروز دلم مي خواد با زبان پدري خودم بگم افتخار مي كنم يك ريشه ام گراشيه، درسته بيشتر زندگيم دور از گراش بودم بازهم هر جا هستم تا از من مي پرسند اهل كجايي؟؟ با اينكه ميدونم بعضي هاشون نمي دونن گراش كجاست بازهم با افتخار مي گم گراشي هستم...

خيلي از همكلاسي ها چند تا جمله گراشي از من ياد گرفتن!

خوبي؟

داري چيكار ميكني؟(ال= اينجا يعني زود باش)

خيلي خيلي دوست دارم!

خالي بست!

وظيفه خودم مي دونم به فرزندان خودم فرهنگ و اصالت ديروزشون ياد بدم كه چي بوده...

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند1390ساعت 23:47 توسط ح.عبدالهی |

تصوير و تعريف ديگري از حقايق جنگ...براي اولين بار بود بعد از پايان فيلم چهره خيلي ها پر از بغض و اشك بود......

+ نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 21:27 توسط ح.عبدالهی

روزم را دگر باره نمي بينم...

ز پنجره دلم دگر باره باران نمي بينم...

ز رنگ خانه ام دگر باره لبخند نمي بينم...

ز راه قلبم دگر باره كورسوي نمي بينم...

ز چشمانم دگر باره شقايق نمي بينم...

ز جانم دگر باره يار نمي بينم...

ز حيران روزگارم دگر باره دل نمي بينم...

صد شكر كه عاشقم ، باران نمي بينم...

 

+ نوشته شده در جمعه 14 بهمن1390ساعت 19:50 توسط ح.عبدالهی